به تصور بنده بسيار منطقي است كه معرفت را از طبيعت آغاز و به ما بعد الطبيعه پايان بخشيم و از فيزيك به متافيزيك برسيم. چون چنين فرمان يافتيم كه از اسفل السافلين راه رفتن را آغاز نماييم و در قرآن كراراً به قل سيرو في الارض ..... دعوت شده ايم و از سويي چون قوانين در همه سطوح هستي يكسان استُ بايد از طبيعت كه در دسترس ماست و بر آن اشراف داريم و به ما نزديك تر است شناخت را آغاز كرد و سطوح ديگر را درنورديد.

و در طبيعت از رياضي بايد آغاز كرد، متقن ترين و مورد اعتماد ترين علم و كشف بشري. معتقدم حتي معارف ديني و وحياني را به اصول و مسائل رياضي نزديك نماييم و فراموش نكنيم كه خداي علم و وحي يكي است و معارف آن نمي تواند يكي نباشد و اگر محتوي يكي ندانيم دچار ثنويت و دوخدايي مي شويم كه با افكار توحيدي و يگانگي مبداء در تضاد و تقابل جدي است.