ما به صفات بد معتقدیم. به وجود بدی در عالم معتقدیم، باور یافته ایم که برخی از پدیده ها بدند و همواره از صفات ناپسند نالیده ایم اما آیا در جهان به صورت مطلق بد وجود دارد؟ اگر هست منشاء آن کجاست. مگر تنها منشاء هستی خدا نیست، او که سر منشاء همه خوبی هاست، آیا بدی می تواند از او منشاء شود؟

به اعتقاد بنده با استناد به ذات باریتعالی و معرفت ما بدان، خیلی از  گره های فکری می توان گشود.

خدا منشاء خوبی است و همه خوبی ها از او برمی خیزد و او نمی تواند بدی بیافریند و از سویی نمی توان به خدای دیگری معتقد بود که منشاء بدی باشد، چرا که با اندیشه توحیدی که علم نیز سمت و سوی آن را در پیش گرفته در تقابل است. پس با این اوصاف می توان ادعا کرد که بدی در عالم وجود ندارد.

برخی گویند که بدی عدم وجود خوبی است، هر جا که خوبی نیست آنجا بدی می زاید  و با این استدلال مصمم اند که مشکل دو خدایی و ثنویت را حل نمایند. اما جای سوال اینکه مگر در عالم عدم  وجود دارد؟ ما در هستی عدم نداریم، هر کسی سراغ دارد ما را رهنمون شود.

وجود مطلق حق همه پهنای هستی را در برگرفته و جایی برای عدم باقی نگذاشته است. اندیشه توحیدی به ما آموخته که ذات الهی لایتناهی است. نمی توانیم معتقد باشیم در هستی نقطه ای، مکانی و زمانی هست که از وجود و حضور او خالی است. پس اگر او همه جا هست و هیچ جا از حضور او خالی نیست، که عدم وجود ندارد و باز نمی توان بدی را در عدم توجیه نمود و عدم واژه ای است که بشر از سر نادانی و جهل ساخته و بکار می برد.

پس بدی چیست و آیا این نیز واژه ای است که بشر ساخته؟

 

من معتقدم بدی به معنای عدم وجود نداشته و وجودی نسبی است نه مطلق. بدی یعنی یک وجود وقتی که سر جای خود نیست و هر چیز که ما آن را بد می نامیم از این لحاظ بد است که در جای خویش ننشسته و در نظمی که باید قرار گیرد سکنی نگزیده و گر نه آن وجود مطلقاً بد نیست و قصه همه صفات بد همین است. همه صفات بد وقتی در تعادل خود منزل نمود دیگر صفت بد نیست و خوبی است.

در باب شر نیز حکایت از این قرار است که ما چه چیز را شر می دانیم. آیا هر چیز که مطابق میل ما نبود شر است. بیماری ها، زلزله، سیل، خزندگان زهرآگین و ..... را می توانیم مطلقاً شر بدانیم یا شر آن ها نسبی است. آیا اگر ما در عالم نبودیم هر کدام از این ها را می توانستیم شر بدانیم . باید دانست هر چه ما شر می نامیم در تعادل سیستمی جهان نقشی دارد و چون به مذاق ما خوش نمی آید نمی توان آن را شر بنامیم مگر ما محور عالمیم که اگر چیزی به ضررمان باشد شر تلقی کنیم. پس همه این ها در نسبت با مذاق و خواست ما شر است و بصورت مطلق خیر.