مشکل تکلیف گرایی جامعه ما
ما جامعه ای تکلیف گرا هستیم. فرهنگ حاکم بر ما مکلف پرور است. از کودکی این چنین پرورش یافتیم و این ریشه در فرهنگ ما دارد و این فرهنگ در امتداد تاریخ جاری است و نسل به نسل به ما رسیده و اکنون بندی بر گام های توسعه گردیده که توان رفتن را از ما بازستانده است. تا این بند را نگشاییم توسعه آرزوی دور دستی خواهد ماند.
تاریخ چند هزار ساله و عناصری که در جان فرهنگ مان نشسته رفتار ما را چنین مدیریت می کند که هر آنچه که در صدد انجام آنیم اعم از برنامه ها، پروژه ها، وظایف، ماموریت ها و حتی امور روزمره صرفاً جهت ادای تکلیف انجام دهیم و هیچ گاه به نتیجه و خروجی آن نیندیشیم.
نماز و آداب دینی را صرفا جهت ادای تکلیف از سر خود وا می کنیم و هرگز دغدغه آن نداریم که چه نتیجه ای قرار است از آن بگیریم , وقتی قامت به نماز ایستاده ایم خواهان چه تغییری در خودیم. ما قبل و بعد از نمازمان شاهد چه تحولی در روان خویشیم. آیا نمازی که آداب گسستن از بندهاست و باید آزادی و آزادگی را برایمان به ارمغان آورد خود بندی دیگر بر دست و پای مان نمی زند؟
وظایف و ماموریت های سازمانی را فقط می خواهیم انجام دهیم و لحظه ای نمی اندیشیم و محاسبه نمی کنیم چه خروجی و نتیجه ای به فرض مثال از برگزاری این همایش و ...... باید به انتظار نشینیم
و این نمونه ای است از هزاران نمونه تبلور یافته در فرهنگ ما...............
من با همه انتقادی که به مکتب پراگماتیسم دارم ولی رواج این اندیشه را در حد تعادلش گره گشای مشکل می یابم. مکتب پراگماتیسم تفکری است عمل گرا که فقط به نتیجه می اندیشد و هدف را دنبال می کند. او صرفاً خواهان دریافت نتایج بوده و معتقد است حقیقت هر چیز بوسیله نتیجه نهائی آن اثبات میشود.
به نظر حقیر این مکتب چون به کاربردی بودن همه مقوله ها می اندیشد، رواج آن می تواند تا حدودیگره تکلیف گرایی ما را بگشاید و جامعه را به سوی نتیجه گرایی مثبت، سازنده و متعادل پیش برد و سرنوشت جامعه را تعییر دهد........
منتظر نظرات شما عزیزان هستم.... بدرود
بر اين باورم پیشینیان ما تاکنون هر كدام گوشه اي از حقيقت را كشف نموده اند و يافته ها همچون قطعات يك پازل در كنار هم جاي نگرفته تا تصويري جامع از هستي به تمام مفهوم مادي و معنوي ترسيم نمايند. همه ما بايد در تكميل اين تصوير بكوشيم. آیا در آينده اين پازل كامل مي شود؟