" تكنولوژي، زاده هنر "
هنر از جنس آفرينش است و مانند علم از جنس كشف نيست، هنر از جنس بودن نيست كه آنرا دريابي بلكه هنر از عدم به هستي سر بر مي آورد و آفريننده او انسان است و انسان در هر فضايي كه مي انديشد به تناسب آن هنر را ساختاري همگون خود مي بخشد.
در جهان سنتي كه آدمي خود را ميهمان جهان مي دانست به فراخور اين نگاه شعر آفريد و موسيقي و مجسمه سازي و .....نگاه جهان سنتي، نگاه عارفانه اي بود، انسان در جايگاه يك ميهمان به عالم مي نگريست و ادب ميهماني او طرز زندگي و هنر او را مهندسي مي كرد.
ولي از زماني كه نگاه او تغيير يافت و خود را ميزبان جهان ديد، ديگر به جهان نمي نگريست تا عبرت آموزد و فقط لذت ببرد. او جهان را فرصتي برا ي تغيير و دگرگوني يافت، انديشه او سروري بر عالم گشت و سعي او بكارگيري نيروهاي طبيعت در چارچوب، قالب بندي و شكل دادن جديد، آنچنان كه او مي خواهد و بدين سان تكنولوژي زاده شد.
از اين روست كه به اعتقاد من تكنولوژي همان نمود هنر است كه با انسان جديد و نگاه و انديشه نوين او همگون گرديده است.تكنولوژي همان ويژگي هاي هنر را دارا است ولي در فضايي كه انسان خود را نه تماشاگه راز كه تسخير كننده و سلطان جهان مي بيند.
بر اين باورم پیشینیان ما تاکنون هر كدام گوشه اي از حقيقت را كشف نموده اند و يافته ها همچون قطعات يك پازل در كنار هم جاي نگرفته تا تصويري جامع از هستي به تمام مفهوم مادي و معنوي ترسيم نمايند. همه ما بايد در تكميل اين تصوير بكوشيم. آیا در آينده اين پازل كامل مي شود؟