علم و ايمان
دوستی مي گويد: چقدر نا امید کننده است اگر بدانم وجودم یک تصادف بوده و چه خالی است زندگی اگر بدانم برنامه ریزی شده ام . چون حقیقت و یقینی در دست نیست افکار و جهانم را طوری می سازم که همدیگر را توضیح دهند .
من معتقدم در انبوه ترديدهاي علمي است كه همواره راهي براي ايمان باز مي شود. در ميان اين همه شكاكيت و عدم قطعيت، باوري از جنس ايمان به روح متلاطم ما آرامش مي دهد. باوري كه از پيام آوري امين شنيده و بر دل نشسته است، باوري چنان قدرتمند كه پس از قرن ها باز شنيدني است. باوري كه حاضريم دنياي خود را با آن قمار كنيم و به قمار ببازيم و شيريني اين قمار را به حلاوت دنيا ترجيح دهيم.
ايمان باوري است كه در آن سخنگو بر سخن ترجيح دارد و آموزگار بر آموزه. و چه زيبا كتاب مقدسمان بيان نموده كه: رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّاپروردگارا، شنيديم كه مناديى به ايمان فرا مىيخواند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم.
بر اين باورم پیشینیان ما تاکنون هر كدام گوشه اي از حقيقت را كشف نموده اند و يافته ها همچون قطعات يك پازل در كنار هم جاي نگرفته تا تصويري جامع از هستي به تمام مفهوم مادي و معنوي ترسيم نمايند. همه ما بايد در تكميل اين تصوير بكوشيم. آیا در آينده اين پازل كامل مي شود؟