می گویند دین، نگاه زمینی به آسمان است نه نگاه آسمانی به زمین.

در آن همه چیز از جنس زمین است و رنگ تاریخ و جغرافیایی به وسعت تمدن زادگاه خود دارد و ادبیات آن، رنگ و وسعت و دامنه علم و جهان بینی عصر خویش داشته و مستثنی از قانون تحول و تکامل نیست و هرچه زمان گذشته ادیان متکامل تر شده اند.

به نظر من مساله اینگونه قابل طرح است که دین در قالب زبان و ادبیات که ظرف آن است از جنس زمین بوده و نه آسمان. اما محتوی آن، خود داستان دیگری است و می توان مدعی گشت که از اینجاست که قصه ظرف و مظروف از هم جدا می گردد. کلام، ادبیات و واژه ها ظرفند نه مظروف. مظروف که اندیشه و معنی است، جدای ظرف است و صحت و سقم آن با صحت و سقم ظرف سنجیده نمی شود.

قالب قرآن که علم زمانه و رنگ تاریخ و ادبیات عصر خود به آن شمایل جغرافیایی بخشیده، ظرف است و محتوی آن که مظروف است و پیامی وحیانی، خارج از این قصه سنجیدنی است و بطور خلاصه باید اذعان داشت که جهان بینی ظرف و جهان بینی مظروف قرآن باید از هم جدا انگاشت و جداگانه بررسی نمود.