روزگاري بين علم و غير علم (عرفان، دين، فلسفه، هنر و...) چالشي بود. در اينجا مقصود از غيرعلم يافته هايي است كه خارج از دريافت حسي و آزمون و خطا براي بشر مكشوف مي گردد. مذهب، اشراق، عرفان و برخي علوم غريبه از وجود ناديده هايي سخن مي گفتند و علم، غرورآميز اصرار داشت تا چيزي را زير تيغ آزمون و خطا و حس خود نبينيد نپذيرد، عرفان ادعاي طي الطريق مي كرد و ادبيات پيشينيان ما از وجود پري و جن و ديو سخن مي راند. آيا براستي و براحتي مي توان با اتكا به اطلاعات علمي موجود، همه آن ها را ناديده گرفت و خرافه و اوهام دانست؟

آنچه كه امروز از فيزيك علي الخصوص فيزيك بعد از انيشتين و كشف زمان به عنوان بعد چهارم جهان سراغ داريم ، ما را به مرزهايي نزديك مي كند، مرزهايي در بي مرزي.

فيزيك مدرن با ارائه نظرياتي مانند نظريه رشته ها (string theory) ابعاد تازه اي از جهان هستي را كنكاش مي كند. نظريه رشته ها (آنگونه كه فيزيك دانان ميگويند) ذرات بنيادي جهان مثل الكترون ها و ذرات ريز اتمي را تنها داراي رفتار ذره اي نمي داند و آنها را تركيبي از پيچ ها، حلقه ها و رشته هاي انر‍ژي مي داند كه داراي ارتعاش هستند و  هر ارتعاش دنياي نويني مي سازد مثل نت هاي موسيقي كه با تغيير نت ها، آهنگ جديدي نواخته مي شود، پس جهان جديدي ساخته مي شود. و ما ممكن است جهان هاي متفاوتي داشته باشيم. همچنين اين نظريه امعان دارد كه جهان بيش از 4 بعد دارد و ابعاد ديگر براي ما قابل درك نيست و اين ابعاد براي ذرات بنيادين قابل دسترسي است.

بشر در آينده به سمتي سوق پيدا مي كند كه مرز بين واقعيت و تخيل باقي نمي ماند و تخيل ها صورت واقعيت مي يابد. آنچه كه تا ديروز تخيل هاي انيميشني و فيلم هاي تخيلي بود امروز پروژه هاي علمي است و فيزيك ناممكن بحث شگفت انگيز دنياي امروز است.

علم به سمتي مي رود كه آنچه اوهام ديروز تلقي مي شد، سرنخ علمي امروز خود مي داند و به دنبال تحقق آنست و در دانش امروز معجزه، جهان ديگر، كرامات عارفين و موجودات نا آشنا بيشتر از گذشته قابل توجيه و تحقق يافتني است.