حقيقت تا هميشه ناديدني است
اكنون مي خواهم نمونه اي از يافته هاي فيزيكي را عنوان دارم تا ثابت شود آنان درست مي گفتند. فيزيك اثبات نموده كه انسان طيف خاصي از طول موج هاي نور و صدا احساس و دريافت مي كند. به عنوان مثال طول موج نور بالاي ماوراء بنفش و پايين تر از مادون قرمز براي ما قابل درك نيست و همچنين طول موج هاي محدوده خاصي از صوت براي ما شنيدني است. بنابراين آنچه ما از رنگ ها و منظره ها مي بينيم محصول اين محدوديت است و اگر با تغيير در ژنتيك، طول موج هاي ديگر را دريافت كنيم قطعاً رنگ سبز را سبز و رنگ قرمز را قرمز نخواهيم ديد. ديگر جنگل را سبز و دريا را نيلگون و آسمان را آبي نخواهيم ديد. يافته هاي علمي به ما مي گويند كه ما فقط 1 درصد از جهان هستي را مي بينيم، مي شنويم و احساس مي كنيم و همه تصور، دانش و جهان بيني ما در وزن همان يك درصد است. حال اگر اين يك درصد، دو درصد شود چه تصويري از دنياي اطرافمان براي ما متصور است.
نتيجه آنكه بسياري از حقايق، بينش ها و نگرش ها صرفاً با انسان زاده مي شود و معلوم نيست واقعيتي در خارج داشته باشد.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
و اين حقيقت تا ابد ناديدني است
بر اين باورم پیشینیان ما تاکنون هر كدام گوشه اي از حقيقت را كشف نموده اند و يافته ها همچون قطعات يك پازل در كنار هم جاي نگرفته تا تصويري جامع از هستي به تمام مفهوم مادي و معنوي ترسيم نمايند. همه ما بايد در تكميل اين تصوير بكوشيم. آیا در آينده اين پازل كامل مي شود؟